know


/noʊ/
/nəʊ/

فعل
1
to know [فعل]
1
دانستن فهمیدن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
مترادف:   notice see understand
متضاد:   miss misunderstand overlook
  • بگذار من بدانم [من را خبر کن] آیا به مهمانی می آیی یا نه.
  • من فقط می‌دانم که او در بانک کار می‌کرد.
  • I know (that) people’s handwriting changes as they get older .
    من می‌دانم (که) دستخط افراد با بزرگ‌تر شدن تغییر می‌کند.
  • همه می‌دانند که سی اف سی‌ها به لایه ازون آسیب می‌رسانند.
  • من می‌دانستم کجا پنهان شده بود.
  • ‘There's no one in . ’ ‘How do you know ? ’
    «هیچکس خانه نیست.» «از کجا می‌دانی؟»
  • ‘Isn’t that his car ? ’ ‘I wouldn’t know . ’
    «این ماشین او نیست؟» «من از کجا بدانم.»
  • ‘What are you two whispering about ? ’ ‘You don't want to know . ’
    «شما دو تا درباره چی پچ پچ می‌کنید؟» «بهتر است تو ندانی.»
  • آیا او می‌داند باید اول اینجا بیاید؟
  • ‘Is anyone else coming ? ’ ‘Not that I know of . ’
    «آیا کس دیگری نمی‌آید؟» «نه تا آنجا که من می‌دانم.»
  • ‘Isn’t that his car ? ’ ‘How should I know ? ’
    «این ماشین او نیست؟» «من از کجا بدانم.»

فعل
2
to know [فعل گذرا و ناگذر]
2
شناختن آشنایی داشتن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
مترادف:   identify realize recognize
متضاد:   forget misunderstand
  • ‘Martin was lying all the time . ’ ‘I should have known . ’
    «مارتین تمام مدت داشت دروغ می‌گفت.» «باید می‌فهمیدم.»
  • او به عنوان یک فیزیکدان برجسته شناخته شده است.
  • ما او را فرد صادقی می‌شناسیم.

فعل
3
to know [فعل گذرا و ناگذر]
3
بلد بودن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
مترادف:   be familiar with have a grasp of have knowledge of learn understand
  • Do you know any Japanese ?
    زبان ژاپنی بلد هستی؟
  • 1. اتومبیل راندن بلد هستی؟
  • 2. Do you know how to use spreadsheets ?
    2. آیا بلدی با نرم افزار صفحه گسترده [مثلا اکسل] کار کنی؟

فعل
4
to know [فعل گذرا و ناگذر]
4
تجربه کردن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
  • I’ve never known it (to) snow in July before .
    من قبلا تجربه نکرده بودم در ژوئیه برف ببارد.

فعل
5
to know [فعل گذرا]
5
تشخیص دادن تمایز قائل شدن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
مترادف:   differentiate distinguish
  • امیدوارم به بچه‌هایمان یاد داده باشیم که درست را از غلط تشخیص دهند.