know


/noʊ/
/nəʊ/

فعل
1
to know [فعل]
1
دانستن فهمیدن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
مترادف:   notice see understand
متضاد:   miss misunderstand overlook
  • 1. " What does it cost?" - " Ask Kate. She'll know."
    1. «قیمت این چقدر است؟» «از "کیت" بپرس. او می‌داند.»
  • 2. " Where did he go?" - " I don't know."
    2. «او کجا رفت؟» «من نمی‌دانم.»
  • 3. I don't know anything about this.
    3. من هیچ چیزی درباره این نمی‌دانم.
  • 4. او نام هر بچه در مدرسه را می‌داند.
  • 5. We don't know when he's arriving .
    5. ما نمی‌دانیم او کی می‌رسد.
  • بگذار من بدانم [من را خبر کن] آیا به مهمانی می‌آیی یا نه.
  • من فقط می‌دانم که او در بانک کار می‌کرد.
  • I know (that) people’s handwriting changes as they get older.
    من می‌دانم (که) دستخط افراد با بزرگ‌تر شدن تغییر می‌کند.
  • همه می‌دانند که سی‌اف‌سی‌ها به لایه ازون آسیب می‌رسانند.
  • I knew where he was hiding.
    من می‌دانستم کجا پنهان شده بود.
  • ‘There's no one in. ’ ‘How do you know? ’
    «هیچکس خانه نیست.» «از کجا می‌دانی؟»
  • تو را نمی‌دانم، اما من آماده خوردن هستم.
  • ‘Is anyone else coming? ’ ‘Not that I know of. ’
    «آیا کس دیگری نمی‌آید؟» «نه تا آنجا که من می‌دانم.»
  • ‘Isn’t that his car? ’ ‘I wouldn’t know. ’
    «این ماشین او نیست؟» «من از کجا بدانم.»
  • ‘Isn’t that his car? ’ ‘How should I know? ’
    «این ماشین او نیست؟» «من از کجا بدانم.»
  • ‘What are you two whispering about? ’ ‘You don't want to know. ’
    «شما دو تا درباره چی پچ پچ می‌کنید؟» «بهتر است تو ندانی.»
  • آیا او می‌داند باید اول اینجا بیاید؟

فعل
2
to know [فعل گذرا و ناگذر]
2
شناختن آشنایی داشتن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
مترادف:   identify realize recognize
متضاد:   forget misunderstand
  • 1. I couldn't see who was speaking, but I knew the voice.
    1. من نمی‌توانستم ببینم چه کسی حرف می‌زند، اما صدا را می‌شناختم.
  • 2. I don’t know anyone in Oxford.
    2. من هیچکس را در "آکسفورد" نمی‌شناسم.
  • 3. من امیدوارم بچه‌های ما بتوانند درست را از غلط بشناسند.
  • 4. I know Paris well.
    4. من به خوبی شهر پاریس را می‌شناسم.
  • 5. I've known David for 20 years .
    5. من بیست سال است که دیوید را می‌شناسم.
  • 6. اینجا خطرناک‌ترین بخش شهر شناخته می‌شود.
  • به محض اینکه وارد اتاق شدم فهمیدم (که) مشکلی وجود دارد.
  • ‘Martin was lying all the time. ’ ‘I should have known. ’
    «مارتین تمام مدت داشت دروغ می‌گفت.» «باید می‌فهمیدم.»
  • او به عنوان یک فیزیکدان برجسته شناخته شده است.
  • ما او را فرد صادقی می‌شناسیم.

فعل
3
to know [فعل گذرا و ناگذر]
3
بلد بودن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
مترادف:   be familiar with have a grasp of have knowledge of learn understand
  • Do you know any Japanese ?
    زبان ژاپنی بلد هستی؟
  • 1. اتومبیل راندن بلد هستی؟
  • 2. Do you know how to use spreadsheets ?
    2. آیا بلدی با نرم افزار صفحه گسترده [مثلا اکسل] کار کنی؟

فعل
4
to know [فعل گذرا و ناگذر]
4
تجربه کردن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
  • I’ve never known it (to) snow in July before.
    من قبلا تجربه نکرده بودم در ژوئیه برف ببارد.

فعل
5
to know [فعل گذرا]
5
تشخیص دادن تمایز قائل شدن

گذشته: knew   گذشته کامل: known  
مترادف:   differentiate distinguish
  • امیدوارم به بچه‌هایمان یاد داده باشیم که درست را از غلط تشخیص دهند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان