[فعل]

to linger

/ˈlɪŋgər/
فعل ناگذر
[گذشته: lingered] [گذشته: lingered] [گذشته کامل: lingered]

1 باقی ماندن

مترادف و متضاد remain stay wait around disappear leave vanish
  • 1.Some traditions linger on long after they have lost their meanings.
    1. برخی سنت‌ها مدت‌ها بعد از از دست دادن معنی‌شان باقی می‌مانند.
  • 2.The odor didn't vanish, but lingered on for weeks.
    2. بوی عطر از بین نرفت، بلکه برای هفته‌ها باقی ماند.

2 ماندن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پا به پا کردن مردد بودن
مترادف و متضاد dawdle loiter leave
  • 1.After the campus closed for the summer, some students lingered on, reluctant to go home.
    1. بعد از بسته شدن پردیس دانشکده برای تابستان، بعضی دانشجویان که بی‌میل به خانه رفتن بودند، ماندند.
  • 2.She lingered for a few minutes to talk to Nick.
    2. او چند دقیقه ماند تا با "نیک" صحبت کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان