[فعل]

to look at

/lʊk æt/
فعل گذرا
[گذشته: looked at] [گذشته کامل: looked at]

1 نگاه کردن به

to look at something
به چیزی نگاه کردن
  • Look at the pictures below.
    به تصاویر پایین نگاه کنید.

2 به فکر چیزی بودن درنظر گرفتن چیزی

مترادف و متضاد consider think
to look at something
به فکر چیزی بودن
  • 1. Management is looking at ways of cutting costs.
    1. مدیریت به فکر راه‌هایی برای کاهش دادن هزینه‌ها است.
  • 2. Now is the time to look again at these arguments.
    2. حالا وقتش است که دوباره به این استدلال‌ها فکر کنیم.

3 خواندن (به‌منظور بررسی کردن یا نظر دادن) نگاهی انداختن

مترادف و متضاد read
to look at something
چیزی را خواندن [سرسری نگاهی انداختن]
  • Would you look at my essay please?
    مقاله مرا می‌خوانید لطفاً؟

4 معاینه کردن

مترادف و متضاد examine
to look at something
چیزی را معاینه کردن
  • Did you ask the doctor to look at your knee?
    آیا از دکتر درخواست کردی [خواستی] که زانویت را معاینه کند؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان