[اسم]

mass

/mæs/
قابل شمارش

1 حجم زیاد کپه، توده بزرگ

مترادف و متضاد heap pile stack
  • 1. A mass of snow and rocks was falling down the mountain.
    1 . توده بزرگی از برف و سنگ داشت از کوه پایین می‌افتاد.
  • 2. The hill appeared as a black mass in the distance.
    2 . تپه از دور شبیه به یک توده سیاه به نظر می‌رسید.

2 تعداد زیاد شمار زیاد

مترادف و متضاد abundance large number multitude
a mass of something/somebody
تعداد زیادی از چیزی/کسی
  • 1. He sorted through the mass of images scattered across the table
    1. او تعداد زیادی از عکس‌هایی که روی میز پخش شده بودند را مرتب کرد.
  • 2. There was a mass of cyclists in the competition.
    2. تعداد زیادی دوچرخه‌سوار در مسابقه وجود داشت.

3 جرم (فیزیک)

مترادف و متضاد size weight
  • 1. This stone has a mass of 46.3 kg.
    1 . این سنگ جرمی 46.3 کیلوگرمی دارد.
to calculate the mass of something
جرم چیزی را محاسبه کردن
  • They calculated the earth’s mass.
    آن‌ها جرم زمین را محاسبه کردند.

4 مراسم عشای ربانی (مسیحیت) (Mass)

to go to Mass
به مراسم عشای ربانی رفتن
  • 1. Our Lady wouldn't go to Mass without gloves.
    1. خانم ما بدون دستکش به مراسم عشای ربانی نمی‌رفت.
  • 2. She goes to Mass every Sunday.
    2. او هر یکشنبه به مراسم عشای ربانی می‌رود.
[صفت]

mass

/mæs/
غیرقابل مقایسه

5 جمعی

  • 1. The victims were buried in a mass grave.
    1 . قربانیان در یک گور جمعی دفن شدند.
mass demonstrations/destruction
اعتراضات/کشتار جمعی
  • These weapons were used to commit mass destruction.
    این سلاح‌ها برای انجام کشتار جمعی استفاده می‌شدند.

6 عام مردمی

  • 1. He committed a mass murder.
    1 . او به یک قتل عام دست زد.
  • 2. They hope the new movie will appeal to a mass audience.
    2 . آنها امیدوارند فیلم به مذاق مخاطب عام خوش بیاید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان