[اسم]

member

/ˈmem.bər/
قابل شمارش

1 عضو

معادل ها در دیکشنری فارسی: عضو
مترادف و متضاد fellow subscriber
  • 1.a member of the older generation
    1. عضوی از نسل قدیمی‌تر
  • 2.family members
    2. اعضای خانواده
  • 3.He was a member of the university rowing team.
    3. او عضو تیم پارو زنی دانشگاه بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان