[اسم]

menace

/ˈmɛnəs/
قابل شمارش

1 تهدید

معادل ها در دیکشنری فارسی: تهدید
formal
مترادف و متضاد danger ominousness threat
  • 1.lrv's lack of respect made him a menace to his parents.
    1. کمبود (حس) احترام "ایرو" او را برای والدینش تبدیل به یک تهدید کرده بود.
  • 2.Sergeant Foy's raw language was an obvious menace to the reputation of the entire police department.
    2. زبان رُک گروهبان "فوی" تهدیدی آشکار برای آبروی تمام اداره پلیس بود.
  • 3.The torrents of rain were a menace to the farmers' crops.
    3. بارش‌های سیل‌آسای باران برای محصولات کشاورزان تهدید محسوب می‌شد.

2 آدم یا چیز مزاحم آدم یا چیز دردسرساز

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان