[ضمیر]

mine

/mɑɪn/

1 [ضمیر ملکی اول شخص مفرد] مال من، برای من

  • 1. "Whose bag is this?" "It's mine."
    1 . «این کیف مال کیست؟» «مال من است.»
  • 2. She's an old friend of mine.
    2 . او یکی از دوستان قدیمی من است.
  • 3. That's mine.
    3 . آن برای من است.
  • 4. You go your way and I'll go mine.
    4 . تو راه خودت را برو و من راه خودم را می‌روم.
  • 5. Your son is the same age as mine.
    5 . پسر شما هم‌سن پسر من است.
[اسم]

mine

/mɑɪn/
قابل شمارش

2 معدن

مترادف و متضاد pit quarry
a copper/diamond/gold ... mine
معدن مس/الماس/طلا و...
  • 1. A gold mine was reported to have been found in that area.
    1. گزارش شده بود که یک معدن طلا در آنجا پیدا شده‌است.
  • 2. The island has been seriously polluted by a copper mine.
    2. آن جزیره توسط یک معدن مس به‌طور جدی [به‌شدت] آلوده شده‌است.

3 مین (نوعی بمب زیر زمین یا زیر آب)

  • 1. His jeep ran over a mine and he was killed.
    1 . اتومبیل جیپ او از روی یک مین رد شد و او کشته شد.

4 منبع معدن (اصطلاحی)

مترادف و متضاد repository reservoir source
a mine of something
منبع/معدن چیزی
  • The text is a mine of information for biographers and historians.
    این متن، منبعی از اطلاعات برای شرح حال نویسان و تاریخ‌نگاران است.
[فعل]

to mine

/mɑɪn/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: mined] [گذشته: mined] [گذشته کامل: mined]

5 حفاری کردن حفر کردن، کندن

مترادف و متضاد dig excavate quarry
to mine something (for something)
چیزی را برای چیزی حفاری کردن
  • The area has been mined for slate for centuries.
    این منطقه قرن‌هاست برای سنگ لوح حفاری می‌شود.
to mine for something
برای چیزی حفاری کردن
  • They were mining for gold.
    آنها داشتند برای طلا حفاری می‌کردند.

6 استخراج کردن (از معدن)

مترادف و متضاد extract
to mine something (from somewhere)
چیزی را (از جایی) استخراج کردن
  • 1. Diamonds are mined in South Africa.
    1. الماس در آفریقای جنوبی استخراج می‌شوند.
  • 2. The company came to the area to mine phosphate.
    2. شرکت برای استخراج‌کردن فسفات به این منطقه آمد.
  • 3. Uranium is mined from deep underground.
    3. اورانیوم از اعماق زمین استخراج می‌شود.

7 مین‌گذاری کردن

مترادف و متضاد lay explosive mines
to mine someplace
جایی را مین‌گذاری کردن
  • The coastal route had been mined.
    مسیر ساحلی مین‌گذاری شده بود.

8 با مین نابود کردن با مین منفجر کردن

to mine something
چیزی را با مین منفجر/نابود کردن
  • The UN convoy was mined on its way to the border.
    کاروان سازمان ملل متحد در راهش به مرز با مین نابود شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان