[اسم]

miniature

/ˈmɪniəˌʧʊr/
قابل شمارش

1 مینیاتور سایز کوچک، ریز

معادل ها در دیکشنری فارسی: نگارگری مینیاتوری مینیاتور
formal
مترادف و متضاد little small-scale tiny giant
  • 1.Instead of buying a massive dog, Teddy got a miniature poodle.
    1. "تدی" در عوض خریدن یک سگ بزرگ یک (سگ) پودل مینیاتوری خرید.
  • 2.The young boy wanted a miniature sports car for his birthday.
    2. پسر جوان یک ماشین اسپرت سایز کوچک برای تولدش می‌خواست.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان