[اسم]

minimum

/ˈmɪnəməm/
قابل شمارش
[جمع: minima]

1 حداقل

معادل ها در دیکشنری فارسی: حداقل حداقل کمینه کمترین
مترادف و متضاد base lowest level maximum
  • 1.Studies show that adults need a minimum of six hours sleep.
    1. مطالعات نشان می دهد که افراد بالغ به حداقل شش ساعت خواب نیاز دارند.
[صفت]

minimum

/ˈmɪnəməm/
غیرقابل مقایسه

2 حداقل

مترادف و متضاد least lowest minimal maximum most
  • 1.Congress has set a minimum wage for all workers.
    1. مجلس (آمریکا) حداقل حقوق کارگران را تعیین کرده است.
  • 2.The minimum charge for a telephone , even if no calls are made , is about $60 a month.
    2. حداقل مبلغ برای (قبض) تلفن، حتی اگر هیچ تماسی هم گرفته نشود، 60$ در ماه است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان