[اسم]

minority

/maɪˈnɔrəti/
قابل شمارش
[جمع: minorities]

1 اقلیت تعداد کم

معادل ها در دیکشنری فارسی: اقلیت
مترادف و متضاد small group majority
  • 1.A minority of our athletes who competed in the Olympics were victorious.
    1. تعداد کمی از ورزشکاران ما که در المپیک رقابت کردند پیروز شدند.
  • 2.Native Americans are a minority group in the United States.
    2. بومی‌های آمریکا در ایالات متحده گروه اقلیت محسوب می‌شوند.
  • 3.Only a small minority of the neighborhood didn't want a new park.
    3. تنها اقلیت کوچکی از همسایه‌ها پارک جدید نمی‌خواستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان