need


/niːd/
/niːd/

فعل
1
to need [فعل]
1
نیاز داشتن احتیاج داشتن

گذشته: needed   گذشته کامل: needed  
مترادف:   demand require want
متضاد:   have hold possess
  • 1. خردسالان به مراقبت دائمی نیاز دارند.
  • 2. او به یک عمل جراحی نیاز دارد.
  • 3. I need some new shoes .
    3. من به کفش‌هایی نو نیاز دارم.
  • این پیراهن به شستن نیاز دارد.

فعل
2
to need [فعل گذرا]
2
بایستن

گذشته: needed   گذشته کامل: needed  
مترادف:   be obliged to have to must
  • 1. I need to get some sleep .
    1. من باید کمی بخوابم.
  • 2. او باید موهایش را بشوید.
  • You needn't bother asking Rick—I know he's too busy .
    لازم نیست زحمت بکشی از "ریک" بخواهی؛ من می‌دانم او زیادی سرش شلوغ است.
  • You needn't have worried—it all turned out fine .
    لازم نبود نگران شوی؛ همه چیز درست تمام شد.

اسم
1
need [اسم]
1
نیاز لزوم

مترادف:   essential necessity requirement
  • باید نیازهای مرا برآورده کنی.
  • ما دوباره با شما تماس می‌گیریم اگر نیاز به وجود بیاید.
  • نیازی نیست که تو صبح زود بلند شوی.
  • I had no need to open the letter—I knew what it would say .
    اصلا نیازی نبود نامه را باز کنم؛ می‌دانستم چه در آن نوشته شده است.
  • برنامه‌ای مناسب برای نیازهای فردی شما
  • هیچ لزومی برای تغییر سیستم کنونی وجود دارد؟