offer


/ˈɔː.fər/
/ˈɒfə/

فعل
1
to offer [فعل]
1
پیشنهاد دادن

گذشته: offered   گذشته کامل: offered  
مترادف:   make oneself available volunteer
  • او چند نصیحت مفید پیشنهاد داد.
  • آنها تصمیم گرفتند به جو کار پیشنهاد دهند.
  • 1. He offered $4 , 000 for the car .
    1. او 4000 دلار برای ماشین پیشنهاد داد.
  • 2. آنها برای بازگرداندن گربه‌شان جایزه پیشنهاد دادند.
  • 1. "پل" پیشنهاد کرده که در بسته‌بندی بار به ما کمک خواهد کرد.
  • 2. بچه‌ها پیشنهاد دادند که ظرف‌ها را بشویند.
  • 1. " I'll do the cooking ," he offered .
    1. او پیشنهاد داد، «من آشپزی خواهم کرد.»
  • 2. “I'll do it , ” she offered .
    2. او پیشنهاد داد: «من این کار را می‌کنم.»

فعل
2
to offer [فعل گذرا و ناگذر]
2
عرضه کردن عرضه داشتن

گذشته: offered   گذشته کامل: offered  

اسم
1
offer [اسم]
1
پیشنهاد

مترادف:   proposal suggestion
  • من پیشنهاد او برای پرداختن پول را قبول کردم.
  • I've had an offer of $2 , 500 for the car .
    من پیشنهاد 2500 دلاری برای ماشین داشتم.