[اسم]

panic

/ˈpænɪk/
قابل شمارش

1 هراس وحشت

معادل ها در دیکشنری فارسی: دستپاچگی هول
مترادف و متضاد alarm anxiety fear calm calmness
  • 1.The leader of the lost group appealed to them not to panic.
    1. سرپرست گروه گمشده از آنها درخواست کرد که وحشت نکنند.
  • 2.The source of panic in the crowd was a man with a gun.
    2. منشأ هراس در جمعیت مردی با یک اسلحه بود.
[فعل]

to panic

/ˈpænɪk/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: panicked] [گذشته: panicked] [گذشته کامل: panicked]

2 ترسیدن هراساندن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خود را باختن هول کردن وحشت داشتن
مترادف و متضاد alarm frighten scare calm relax
  • 1.Don't panic! We've got plenty of time.
    1. نترس! ما کلی وقت داریم.
  • 2.The sound of gunfire panicked the crowd.
    2. صدای شلیک گلوله جمعیت را هراساند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان