past


/pæst/
/pɑːst/

صفت
1
past [صفت]
1
گذشته قبلی، سابق

  • در طول دو هفته گذشته، دوازده نفر از این بیماری مرده‌اند.

قید
1
past [قید]
1
گذشته پس از

مترادف:   after
متضاد:   before

اسم
1
past [اسم]
1
گذشته (زمان)

  • 1. She always asks about my past.
    1. او همیشه از گذشته‌ام (سوال) می‌پرسد.
  • رودهایی از مواد مذاب ذوب شده مشخصا در گذشته دور از اینجا عبور کرده است.
  • گذشته را فراموش کن و به آینده تمرکز کن.
  • You’ve got to stop living in the past.
    تو باید دست از زندگی کردن در گذشته برداری.

اسم
2
past [قابل شمارش] [اسم]
2
گذشته (دستور زبان)

حرف اضافه
1
past [حرف اضافه]
1
آن طرف‌تر بالاتر

  • 1. به آن طرف‌تر از کلیسا برو [از کلیسا عبور کن یا کلیسا را رد کن].
  • 2. ما در خانه‌ای درست بالاتر از کلیسا زندگی می‌کنیم.

حرف اضافه
2
past [حرف اضافه]
2
فراتر

حرف اضافه
3
past [حرف اضافه]
3
بعد از گذشته از

  • 1. وقتی به خانه رسیدیم از نیمه شب گذشته بود.
  • 2. ten (minutes) past six
    2. ده (دقیقه) گذشته از شش [شش و ده دقیقه]
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان