[اسم]

prey

/preɪ/
قابل شمارش

1 شکار طعمه

معادل ها در دیکشنری فارسی: نخجیر شکار صید
  • 1.Zebra are prey for lions.
    1. گورخرها شکار شیرها هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان