[فعل]

to reform

/riˈfɔrm/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: reformed] [گذشته: reformed] [گذشته کامل: reformed]

1 بازسازی کردن اصلاح کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: اصلاح کردن
مترادف و متضاد alter improve mend refine maintain preserve
  • 1.proposals to reform the social security system
    1. پیشنهاداتی برای اصلاح سیستم امنیتی
  • 2.The law needs to be reformed.
    2. قانون باید بازسازی شود.
[اسم]

reform

/riˈfɔrm/
قابل شمارش

2 اصلاح بازساخت

معادل ها در دیکشنری فارسی: اصلاح
  • 1.economic reforms
    1. اصلاحات اقتصادی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان