[فعل]

to scorch

/skɔrʧ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: scorched] [گذشته: scorched] [گذشته کامل: scorched]

1 خشکاندن (به آرامی) سوزاندن

معادل ها در دیکشنری فارسی: سوزاندن
formal
مترادف و متضاد burn dry up
  • 1.Farmers reported that their wheat was being scorched by the fierce rays of the sun.
    1. به گزارش کشاورزان، گندم‌هایشان به خاطر اشعه‌های شدید خورشید خشک شده است.
  • 2.The hot iron scorched the tablecloth.
    2. اتوی داغ، رومیزی را سوزاند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان