[صفت]

shallow

/ˈʃæloʊ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: shallower] [حالت عالی: shallowest]

1 کم‌عمق سطحی

معادل ها در دیکشنری فارسی: بی‌مایه سطحی کم‌عمق
مترادف و متضاد superficial deep
  • 1.Fry the onions in a shallow pan.
    1. پیازها را در ماهی‌تابه‌ای کم‌عمق سرخ کنید.
  • 2.The stream was fairly shallow so we were able to walk across it.
    2. رود نسبتاً کم‌عمق بود، برای همین ما توانستیم از آن رد شویم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان