[فعل]

to sink

/sɪŋk/
فعل ناگذر
[گذشته: sank] [گذشته: sank] [گذشته کامل: sunk]

1 غرق شدن

مترادف و متضاد founder go under submerge
  • 1.The boat filled with water and began to sink.
    1 . قایق پر از آب شد و شروع به غرق شدن کرد.

2 غرق کردن

to sink something
چیزی را غرق کردن
  • a battleship sunk by a torpedo
    یک ناو جنگی غرق شده توسط یک اژدر

3 غروب کردن (خورشید)

مترادف و متضاد descend set rise
  • 1.The sun sank slowly behind the hills.
    1 . خورشید به‌آهستگی پشت کوه‌ها پایین رفت [غروب کرد].

4 پایین آمدن نزول یافتن، کم شدن

مترادف و متضاد drop fall go down plummet plunge rise
  • 1.Student numbers have sunk considerably this year.
    1 . امسال تعداد دانش‌آموزان به‌طرز قابل‌توجهی پایین آمده‌است.

5 فرو کردن

مترادف و متضاد drive embed insert
to sink something
چیزی را فرو کردن
  • The dog sank its teeth into the ball and ran off with it.
    آن سگ دندان‌هایش را به درون توپ فرو کرد و با آن فرار کرد.

6 توپ را به داخل حفره زدن (گلف و اسنوکر)

[اسم]

sink

/sɪŋk/
قابل شمارش

7 سینک روشویی، ظرفشویی

مترادف و متضاد basin washbasin
a bathroom/kitchen sink
سینک دستشویی/آشپزخانه
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان