[اسم]

smell

/smel/
غیرقابل شمارش

1 بویایی

  • 1. Smell is one of the five senses.
    1 . بویایی یک از پنج حواس است.
sense of smell
حس بویایی
  • Dogs have a very good sense of smell.
    سگ‌ها حس بویایی بسیار خوبی دارند.

2 بو

مترادف و متضاد aroma fragrance scent
  • 1. I love the smell of orange blossoms.
    1 . من عاشق بوی شکوفه‌های پرتقال هستم.
  • 2. There's a delicious smell in here.
    2 . بوی خوشمزه‌ای [مطبوعی] اینجا می‌آید.
a faint/strong smell of something
بوی کم/شدید چیزی
  • a strong smell of garlic
    بوی شدید سیر
a sweet/fresh/musty smell
بوی شیرین/تازه/کهنه [ناگرفته]

3 بوی بد بو

مترادف و متضاد odour reek stench stink
  • 1. I wish I could get rid of that smell in the bathroom.
    1 . کاش می‌توانستم از شر بوی بد دستشویی خلاص شوم.
[فعل]

to smell

/smel/
فعل گذرا
[گذشته: smelled] [گذشته: smelled] [گذشته کامل: smelled]

4 بو کردن بو کشیدن

مترادف و متضاد get a whiff of scent sniff
  • 1. Humans can't smell as well as dogs.
    1 . انسان‌ها نمی‌توانند به خوبی سگ‌ها بو بکشند.
to smell something
چیزی را بو کردن
  • Come and smell these flowers!
    بیا و این گل‌ها را بو کن!
to smell something doing something
بوی انجام کاری را حس کردن
  • Can you smell something burning?
    آیا بوی سوختن چیزی را احساس می‌کنی؟
to smell that…
بو کردن اینکه...
  • I could smell that something was burning.
    من می‌توانستم این بو را احساس کنم که چیزی داشت می‌سوخت.

5 بوی بخصوصی داشتن بوی خوب/بد دادن

مترادف و متضاد scent stink
to smell of something
بوی چیزی دادن
  • His breath smelt of garlic.
    نفسش [دهانش] بوی سیر می‌داد.
to smell like something
بوی چیزی دادن
  • What does the perfume smell like?
    عطر بوی چه می‌دهد [چه نوع بویی دارد؟]
to smell + adj
بوی ... دادن
  • Dinner smells good.
    شام بوی خوبی می‌دهد [دارد].

6 بوی بد دادن

مترادف و متضاد reek stink
  • 1. Your running shoes really smell!
    1 . کفش‌های ورزشی تو خیلی بوی بد می‌دهند!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان