[صفت]

soft

/sɑft/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: softer] [حالت عالی: softest]

1 نرم لطیف

معادل ها در دیکشنری فارسی: نرم مخملی لطیف
مترادف و متضاد silky smooth velvety harsh rough
soft margarine/pillow/grass/cheese
مارگارین/بالش/چمن/پنیر نرم
soft skin/silk
پوست/ابریشم لطیف

2 ملایم آرامش بخش، کم‌رنگ

معادل ها در دیکشنری فارسی: ملایم
a soft pink/blue ...
صورتی/آبی و... کم‌رنگ [ملایم]
a soft voice/glow/music ...
صدا/نور/موسیقی و... ملایم
  • the soft glow of candlelight
    نور ملایم شمع
a soft rain/wind/breeze
باران/باد/نسیم ملایم

3 مهربان آسان‌گیر

disapproving
مترادف و متضاد gentle kind strict
soft on somebody/something
نسبت به کسی/چیزی آسان‌گیر شدن
  • The government is not becoming soft on crime.
    دولت نسبت به جرم‌وجنایت آسان‌گیر نشده‌است.
soft with somebody
به کسی آسان‌گیر بودن [مهربان بودن]
  • She's too soft with her students and they don't do any work.
    او خیلی به دانش‌آموزانش آسان‌گیر است و آنها هیچ‌کدام از تکالیفشان را انجام نمی‌دهند.

4 نازپرورده نازک‌نارنجی، کم‌استقامت، ضعیف

disapproving informal
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان