start


/stɑrt/
/stɑːt/

فعل
1
to start [فعل]
1
شروع شدن

گذشته: started   گذشته کامل: started  
مترادف:   begin get under way
  • 1. The concert starts at 8 : 00 .
    1. کنسرت ساعت 8 شروع می‌شود.

فعل
2
to start [فعل ناگذر]
2
آغاز کردن شروع کردن

گذشته: started   گذشته کامل: started  
مترادف:   begin commence initiate launch
متضاد:   cease end finish stop
  • باران شروع به باریدن کرد.
  • 1. She started laughing .
    1. آنها شروع به خندیدن کردند.
  • 2. آنها ساختن خانه را در (ماه) ژانویه شروع کردند.
  • Let's start by reviewing what we did last week .
    بیایید با مرور آنچه هفته گذشته انجام دادیم شروع کنیم.

فعل
3
to start [فعل گذرا]
3
روشن کردن

گذشته: started   گذشته کامل: started  
مترادف:   activate start up turn on
متضاد:   turn off
  • 1. The car wouldn't start .
    1. ماشین روشن نمی‌شود.
  • می‌دانی چطور می‌شود ماشین چمن‌زنی را روشن کرد؟

فعل
4
to start [فعل گذرا و ناگذر]
4
تاسیس کردن افتتاح کردن

گذشته: started   گذشته کامل: started  
مترادف:   create establish found set up
متضاد:   close destroy
  • او شرکت نرم‌افزاری خود را تاسیس کرد.

فعل
5
to start [فعل گذرا و ناگذر]
5
از جا پریدن یکه خوردن

گذشته: started   گذشته کامل: started  
  • صدای ناگهانی او را از جا پراند.

اسم
1
start [اسم]
1
آغاز ابتدا، شروع

مترادف:   beginning onset
متضاد:   conclusion ending finish
  • آن رویداد آغاز بدی داشت.
  • 1. We were doubtful from the start .
    1. از همان آغاز ما مشکوک بودیم.
  • 2. We've had problems (right) from the start .
    2. ما (درست) از همان اول مشکلاتی داشتیم.
  • I'll paint the ceiling if you make a start on the walls .
    من سقف را رنگ می‌کنم اگر تو دیوارها را شروع کنی.
  • او دارد به خارج از کشور می‌رود تا شروع تازه‌ای داشته باشد.