[صفت]

stationary

/ˈsteɪʃəˌnɛri/
غیرقابل مقایسه

1 ثابت بی‌حرکت

معادل ها در دیکشنری فارسی: ایستا ساکن ایستاده
مترادف و متضاد immobile motionless static mobile moving shifting
  • 1.A factory engine is stationary.
    1. موتور کارخانه ثابت است.
  • 2.Caught in the middle of traffic, the frightened pedestrian remained stationary in the busy street.
    2. عابر پیاده وحشت‌زده که در ترافیک گیر کرده بود، در خیابان شلوغ بی‌حرکت ماند.
  • 3.The population of our town has been stationary for a decade.
    3. جمعیت شهر ما برای یک دهه ثابت بوده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان