[اسم]

storm

/stɔːrm/
قابل شمارش

1 طوفان

مترادف و متضاد hurricane tempest
fierce/heavy/violent storm
طوفان سهمگین/سنگین/وحشتناک
storm breaks
طوفان شروع شدن/طوفان آمدن
  • A few minutes later the storm broke.
    چند دقیقه بعد طوفان شروع شد.

2 هجوم سیل، موج

معادل ها در دیکشنری فارسی: یورش
مترادف و متضاد outbreak outburst

3 آشوب جنجال، شورش

مترادف و متضاد uproar
[فعل]

to storm

/stɔːrm/
فعل ناگذر
[گذشته: stormed] [گذشته: stormed] [گذشته کامل: stormed]

4 باعصبانیت از جایی رفتن باعصبانیت به جایی وارد شدن

to storm out of someplace
باعصبانیت از جایی رفتن
  • He stormed out of the room.
    او باعصبانیت از اتاق (بیرون) رفت.

5 یورش بردن هجوم بردن، ناگهان حمله کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: یورش بردن
to storm something
به جایی هجوم بردن [یورش بردن]
  • Police stormed the building and captured the gunman.
    پلیس به ساختمان یورش برد و مرد مسلح را دستگیر کرد.
to storm into something
به جایی هجوم بردن
  • Soldiers stormed into the city at dawn.
    سربازها سحرگاه به شهر هجوم بردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان