[اسم]

style

/staɪl/
قابل شمارش

1 سبک شیوه، مد

معادل ها در دیکشنری فارسی: استیل اسلوب سبک نسق سیاق شیوه
مترادف و متضاد manner method technique
  • 1.That style that was popular in the 1950s.
    1. آن سبک در دهه 50 میلادی محبوب بود.
style of something
سبک چیزی
  • 1. different styles of handwriting
    1. سبک‌های [مدل‌های] مختلف دستخط
  • 2. I love your style of driving.
    2. سبک رانندگی‌ات را دوست دارم.
in style
مد
  • A classic black dress is always in style.
    یک لباس مشکی کلاسیک همیشه مد است.
in the style of somebody/something
به سبک کسی/چیزی
  • a play in the style of classical Greek tragedy
    یک نمایش به سبک تراژدی کلاسیک یونانی

2 ظرافت زیبایی، وقار

معادل ها در دیکشنری فارسی: آراستگی
have/get style
شیک بودن
  • She's got style.
    او شیک است.

3 سلیقه

مترادف و متضاد flair stylishness taste
to do something with style
کاری را با سلیقه انجام دادن
  • She does everything with style and elegance.
    او همه کارها را با سلیقه و ظرافت انجام می‌دهد.
to be more somebody’s style
بیشتر سلیقه کسی بودن
  • I don’t think the parachuting weekend is for me – the art class is more my style.
    فکر نمی‌کنم با چتر نجات پریدن در آخر هفته مناسب من باشد؛ کلاس هنر بیشتر سلیقه من است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان