Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . لکه
2 . آلوده کردن
3 . بدنام کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
taint
/teɪnt/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
لکه
ننگ، آلودگی
معادل ها در دیکشنری فارسی:
آلایش
شایبه
مترادف و متضاد
contamination
1.he was trying to save his son from the taint of prison.
1. او داشت تلاش می کرد پسرش را از ننگ زندان رفتن نجات دهد.
[فعل]
to taint
/teɪnt/
فعل گذرا
[گذشته: tainted]
[گذشته: tainted]
[گذشته کامل: tainted]
صرف فعل
2
آلوده کردن
1.The air was tainted by fumes from the cars.
1. هوا بهخاطر دود خودروها آلوده شده بود.
3
بدنام کردن
بیآبرو کردن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
خدشهدار کردن
1.His administration was tainted by the scandal.
1. دولت او بهخاطر (آن) رسوایی بیآبرو شد.
تصاویر
کلمات نزدیک
tailwind
tailspin
tailplane
tailpipe
tailoring
tainted
taipan
taipei
taiwan
taiwanese
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان