tie


/taɪ/
/taɪ/

فعل
1
to tie [فعل]
1
بستن

گذشته: tied   گذشته کامل: tied  
مترادف:   bind strap tether tie up
متضاد:   untie
  • 1. I tie my hair back when it's hot .
    1. وقتی که هوا گرم است، موهایم را به عقب می‌بندم.
  • 2. او ربان را محکم بست.
  • 3. The dog was tied to a tree .
    3. آن سگ به درختی بسته شده بود.

فعل
2
to tie [فعل گذرا و ناگذر]
2
گره زدن

گذشته: tied   گذشته کامل: tied  
مترادف:   do up knot
  • 1. She tied the scarf .
    1. روسری را گره زد.
  • 2. Tie your shoelaces .
    2. بند کفش‌هایت را گره بزن.

فعل
3
to tie [فعل گذرا]
3
مساوی شدن (در مسابقه)

گذشته: tied   گذشته کامل: tied  
مترادف:   draw
  • "جنی" و "سارا" در مسابقه مساوی شدند.

اسم
1
tie [اسم]
1
ارتباط رابطه

مترادف:   bond connection link
  • پلیس معتقد است او با مافیا ارتباط داشته است.

اسم
2
tie [قابل شمارش] [اسم]
2
کراوات

جمع: ties  
مترادف:   necktie
  • او همیشه با کت و کراوات سر کار می‌رود.

اسم
3
tie [قابل شمارش] [اسم]
3
تساوی

مترادف:   draw
  • مسابقه با تساوی پایان گرفت.

اسم
4
tie [قابل شمارش] [اسم]
4
مسابقه (ورزشی) بازی

اسم
5
tie [قابل شمارش] [اسم]
5
تراورس ریل‌بند، تیرچه چوبی یا سیمانی زیر خط آهن

مترادف:   sleeper

اسم
6
tie [قابل شمارش] [اسم]
6
خط اتحاد (موسیقی)