Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . مورمور شدن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
to tingle
/ˈtɪŋɡl/
فعل ناگذر
[گذشته: tingled]
[گذشته: tingled]
[گذشته کامل: tingled]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
مورمور شدن
به سوزش آمدن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
مورمور شدن
گزگز کردن
1.The cold air made her face tingle.
1. هوای سرد باعث شد صورتش مورمور شود.
تصاویر
کلمات نزدیک
tinged
tinge of pink
tinge
tinfoil
tincture
tinker
tinkle
tinned
tinny
tinsel
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان