[اسم]

wasp

/wɑsp/
قابل شمارش
[جمع: wasps]

1 زنبور (بی‌عسل) زنبور وحشی

معادل ها در دیکشنری فارسی: زنبور
  • 1.A swarm of wasps attacked us as we were reclining on the porch.
    1. در حالی که ما روی ایوان لم داده بودیم، گروهی از زنبورها به ما حمله کردند.
  • 2.The piercing sting of a wasp can be very painful.
    2. نیش تیز زنبور بسیار دردناک است.
  • 3.When the wasps descended on the picnic, we ran in all directions.
    3. زمانی که زنبورها بر روی (سفره) پیک نیک نشستند، هر کسی به سمتی فرار کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان