watch


/wɒtʃ/
/wɒʧ/

فعل
1
to watch [فعل]
1
تماشا کردن نگاه کردن

گذشته: watched   گذشته کامل: watched  
مترادف:   look observe see
متضاد:   disregard ignore look away
  • 1. I had dinner and watched TV for a couple of hours .
    1. شام خوردم و (سپس) چندین ساعت تلویزیون تماشا کردم.
  • 2. من کنار پنجره می‌نشینم و مردمی که رد می‌شوند را نگاه می‌کنم.
  • نگاه کن من چکار می‌کنم، بعد تو سعی کن.
  • She watched the kids playing in the yard .
    او بچه‌ها را در حال بازی در حیاط تماشا کرد.
  • آنها اتوبوس را در حال محو شدن در دوردست تماشا کردند.

فعل
2
to watch [فعل گذرا]
2
مراقب بودن تحت نظر داشتن

گذشته: watched   گذشته کامل: watched  
  • او خانه را برای (یافتن) نشانه‌هایی از فعالیت تحت نظر گرفت.
  • 1. Could you watch my bags while I buy a ticket ?
    1. می‌شود وقتی می‌روم بلیت بخرم، مراقب کیف‌هایم باشی؟
  • 2. I'm watching my weight .
    2. من مراقب وزنم هستم.

اسم
1
watch [اسم]
1
ساعت مچی

جمع: watches  
مترادف:   timepiece wristwatch
  • 1. او با حالتی عصبی به ساعت مچی‌اش نگاهی انداخت.
  • 2. She kept looking anxiously at her watch .
    2. او مدام با اضطراب به ساعتش نگاه می‌کرد.
  • My watch seems to have stopped - it says 10 : 15 but I'm sure it must be later .
    به نظر می‌آید که ساعت مچی من ایستاده، زمان را 10:15 نشان می‌دهد ولی من مطمئن هستم دیرتر است.

اسم
2
watch [قابل شمارش] [اسم]
2
کشیک پاسبانی

جمع: watches