[صفت]

wet

/wet/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: wetter] [حالت عالی: wettest]

1 خیس مرطوب

معادل ها در دیکشنری فارسی: تر خیس آغشته
مترادف و متضاد damp drenched moist soaked dry
to get wet
خیس شدن
  • 1. My bike got wet in the rain.
    1. دوچرخه‌ام زیر باران خیس شد.
  • 2. You'll get wet if you go out now.
    2. خیس می‌شوی اگر الان بیرون بروی.
soaking wet
کاملاً خیس
  • We were all soaking wet.
    ما همه کاملاً خیس بودیم.
dripping wet
کاملاً خیس
  • Her hair was still dripping wet.
    موی او هنوز کاملاً خیس بود.
wet through
کاملاً خیس
  • My shirt was wet through.
    پیراهنم کاملاً خیس بود.
to get something wet
چیزی را خیس کردن
  • Try not to get your shoes wet.
    سعی کن کفش‌هایت را خیس نکنی.
wet clothes
لباس‌های خیس
  • He took off his wet clothes.
    او لباس‌های خیسش را درآورد.
wet paint
رنگ خیس
  • 1. Don't let your coat touch the wet paint.
    1. نگذار کتت با رنگ خیس برخورد کند.
  • 2. Keep off! Wet paint.
    2. دور بمانید [وارد نشوید]! رنگ خیس (است).
wet diaper
پوشک خیس
  • What should I do with wet diapers?
    با پوشک‌های خیس چکار کنم؟

2 بارانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: بارانی
مترادف و متضاد pouring rainy
  • 1.It was the wettest October for many years.
    1. آن بارانی‌ترین اکتبر طی سال‌ها بود.
  • 2.It's going to be wet tomorrow.
    2. فردا (هوا) بارانی خواهد بود.
  • 3.The weather will be wet and windy in the south.
    3. در جنوب، هوا بارانی و طوفانی خواهد بود.
a wet day
یک روز بارانی
  • It was a cold, wet day and the children were bored.
    آن روزی سرد و بارانی بود و حوصله بچه‌ها سر رفته بود.

3 ضعیف بی‌عرضه

مترادف و متضاد feeble inept weak
  • 1.They thought the cadets were a bit wet.
    1. آن‌ها فکر می‌کردند که دانشجویان افسری کمی بی‌عرضه بودند.

4 میانه‌رو (در حزب محافظه‌کاران)

مترادف و متضاد conservative
  • 1.They came across as the most liberal or wet members of the government.
    1. آن‌ها به‌عنوان آزادی‌خواه‌ترین یا اعضای میانه‌رو دولت به‌نظر رسیدند.

5 حامی آزادی مشروبات الکلی طرفدار آزادی تولید و توزیع مشروبات الکلی، آزاد (از نظر فروش مشروبات الکلی)

a wet candidate
کاندیدای حامی آزادی مشروبات الکلی
  • Is he a wet candidate?
    آیا او یک کاندیدای حامی آزادی مشروبات الکلی است؟
a wet county
یک شهرستان آزاد (از نظر فروش مشروبات الکلی)
[فعل]

to wet

/wet/
فعل گذرا
[گذشته: wet] [گذشته: wet] [گذشته کامل: wet]

6 خیس کردن مرطوب کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آب زدن تر کردن خیس کردن آغشتن
مترادف و متضاد damp dampen moisten
to wet something
چیزی را خیس کردن
  • 1. Wet the brush slightly before putting it in the paint.
    1. قلم‌مو را کمی خیس کنید، قبل از اینکه آن را داخل رنگ کنید.
  • 2. Wet your hair before you put shampoo on it.
    2. موهایتان را خیس کنید قبل از اینکه به آن شامپو بزنید.

7 جیش کردن خیس کردن

مترادف و متضاد urinate
to wet one's/the bed
در تخت/تخت خود جیش کردن/تخت/تخت خود را خیس کردن
  • It is quite common for small children to wet their beds.
    برای بچه‌های کوچک، کاملاً عادی است که در تختشان جیش کنند.
to wet oneself/to wet one's pants
خود را خیس کردن/در شلوار خود جیش کردن
  • 1. I'd nearly wet my pants by the time I made it home.
    1. تا به خانه برسم، نزدیک بود در شلوارم جیش کنم.
  • 2. She still wets herself from time to time.
    2. او هنوز هرازگاهی خودش را خیس می‌کند.
[اسم]

wet

/wet/
غیرقابل شمارش

8 خیسی رطوبت، تری

مترادف و متضاد moisture wetness
  • 1.I could feel the wet of his tears.
    1. می‌توانستم خیسی اشک‌هایش را حس کنم.

9 هوای بارانی باران (the wet)

مترادف و متضاد rain rainy weather
  • 1.The race was held in the wet.
    1. آن مسابقه در هوای بارانی برگزار شد.

10 میانه‌رو (در حزب محافظه‌کاران)

  • 1.The wets favored a change in economic policy.
    1. میانه‌روها موافق تغییری در سیاست اقتصادی بودند.

11 آدم ضعیف آدم بی‌عرضه

مترادف و متضاد weakling
  • 1.There are bunch of wets.
    1. آن‌ها عده‌ای آدم بی‌عرضه هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان