1 . امتحان کردن
[فعل]

aus­pro­bie­ren

/aʊ̯spʀoˈbiːʀən/
فعل گذرا
[گذشته: probierte aus] [گذشته: probierte aus] [گذشته کامل: ausprobiert] [فعل کمکی: haben ]

1 امتحان کردن آزمودن

  • 1.Er ging nach Hause, um sein neues Computerspiel auszuprobieren.
    1. او به خانه رفت تا بازی جدید کامپیوتری‌اش را امتحان کند.
  • 2.Es erfordert Mut, neue Dinge auszuprobieren.
    2. او به شهامت نیاز دارد تا چیزهای جدید را امتحان کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان