1 . ایراد گرفتن
[فعل]

beanstanden

/bəˈʔanʃtandən/
فعل گذرا
[گذشته: beanstande] [گذشته: beanstande] [گذشته کامل: beanstandet] [فعل کمکی: haben ]

1 ایراد گرفتن

  • 1.Der Kultusminister beanstandet, dass an den Schulen zu wenig gelernt wird.
    1. وزیر فرهنگ ایراد گرفت که چرا در مدرسه‌ها بسیار کم آموزش داده می‌شود.
  • 2.Ich habe an ihrer Arbeit nichts zu beanstanden.
    2. من از کار تو چیزی برای ایراد گرفتن ندارم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان