1 . دانشجو
[اسم]

der Student

/ʃtuˈdɛnt/
قابل شمارش مذکر
[جمع: Studenten] [ملکی: Studenten] [مونث: Studentin]

1 دانشجو

مترادف و متضاد Kommilitone Studierender
  • 1.Für Studenten ist es in unserer Stadt schwer, eine Wohnung zu finden.
    1. برای دانشجویان سخت است که در شهر ما یک آپارتمان پیدا کنند.
  • 2.Ich bin Studentin.
    2. من دانشجو هستم.
  • 3.Schüler und Studenten zahlen die Hälfte.
    3. دانش‌آموزان و دانشجویان نیم‌بها پرداخت می‌کنند.
guter/fleißiger/... Student
دانشجوی خوب/سخت‌کوش/...
  • Er ist ein fleißiger Student.
    او یک دانشجوی سخت‌کوش است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان