1 . مجبور کردن
[فعل]

zwingen

/ˈʦvɪŋən/
فعل بی قاعده فعل گذرا
[گذشته: zwang] [گذشته: zwang] [گذشته کامل: gezwungen] [فعل کمکی: haben ]

1 مجبور کردن

  • 1.Bitte zwing mich nicht etwas zu essen. Ich bin wirklich nicht hungrig.
    1. لطفا من را مجبور نکن چیزی بخورم. من واقعا گرسنه نیستم.
  • 2.Das schlechte Wetter zwang uns umzukehren.
    2. هوای بد ما را مجبور کرد برگردیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان