خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . آستانه
[اسم]
brink
/brɪŋk/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
آستانه
مرز، لبه
معادل ها در دیکشنری فارسی:
لبه
لب
آستانه
1.on the brink of collapse
1. در آستانه فروپاشی
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
brininess
bringing up
bringing close together
bringing
bring with
brinkmanship
brinton
briny
brio
brioche
کلمات نزدیک
brinjal
bring-and-buy sale
bring-and-buy
bring up a child
bring up
brio
brioche
briquette
bris
brisk
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان