خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . نرمه ساق پا
2 . گوساله
[اسم]
calf
/kæf/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
نرمه ساق پا
معادل ها در دیکشنری فارسی:
ساق پا
ساق
1.I pulled a muscle in my calf.
1. ماهیچه نرمه ساقه پایم کشیده شد.
2
گوساله
معادل ها در دیکشنری فارسی:
گوساله
1.I hit a calf while driving last year.
1. پارسال وقتی که در حال رانندگی بودم به گوسالهای برخورد کردم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
caley pea
calendula
calendrical
calendric
calendered
calf binding
calf bone
calf love
calf roping
calf's brain
کلمات نزدیک
calends
calendar year
calendar month
calendar
caldera
caliber
calibrate
calibration
california
californian
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان