خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . کنسول
[اسم]
consul
/ˈkɑnsəl/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
کنسول
نماینده
معادل ها در دیکشنری فارسی:
قنسول
کنسول
1.the British consul in Lebanon
1. کنسول بریتانیا در لبنان
توضیحاتی در رابطه با consul
consul یک مقام رسمی است که توسط یک کشور منتصب می شود تا از منافع آن کشور و شهروندان آن در کشوری دیگر دفاع کند.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
consuetudinary
consuetudinal
consuetude
consubstantiation
consubstantiate
consular
consulate
consulship
consult
consultancy
کلمات نزدیک
construe
constructor
constructively
constructive criticism
constructive
consul general
consular
consulate
consulate general
consult
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان