خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . روی
2 . به علاوه
[حرف اضافه]
on top of
/ɑn tɑp ʌv/
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
روی
در بالای
معادل ها در دیکشنری فارسی:
بالای
در بالای
سر
بر فراز
1.Books were piled on top of one another.
1. کتابها روی همدیگر تلنبار شده بودند.
2
به علاوه
علاوه بر این
1.He gets commission on top of his salary.
1. او علاوه بر حقوقش حق کمیسیون هم میگیرد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
on top form
on top
on to
on time
on the whole
on top of the world
on tour
on track
on trial
on uppers
کلمات نزدیک
on top
on time
on tick
on the wrong track
on the whole
on top of the world
on top of which
on track
on your own
on-air
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان