خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . خرده
[اسم]
splinter
/ˈsplɪntər/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
خرده
تراشه
معادل ها در دیکشنری فارسی:
براده
تراشه
مترادف و متضاد
shard
1.splinters of glass
1. خرده شیشه
2.to remove a splinter from your finger
2. تراشه را از انگشت بیرون آوردن
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
splint bone
splint
spline
spliff
splicing
splinter group
splintering
splinterless
splinterproof
splinters
کلمات نزدیک
splint
spliff
splice
splenitis
splenetic
splinter group
split
split end
split ends
split hairs
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان