خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . مورمور شدن
[فعل]
to tingle
/ˈtɪŋɡl/
فعل ناگذر
[گذشته: tingled]
[گذشته: tingled]
[گذشته کامل: tingled]
مشاهده در دیکشنری تصویری
صرف فعل
1
مورمور شدن
به سوزش آمدن
معادل ها در دیکشنری فارسی:
مورمور شدن
گزگز کردن
1.The cold air made her face tingle.
1. هوای سرد باعث شد صورتش مورمور شود.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
tingidae
tinge
ting
tinfoil
tineola bisselliella
tingling
tinikling dance
tininess
tink
tinker
کلمات نزدیک
tinged
tinge of pink
tinge
tinfoil
tincture
tinker
tinkle
tinned
tinny
tinsel
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان