خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . ضروری
[صفت]
urgent
/ˈɜrʤənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more urgent]
[حالت عالی: most urgent]
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
ضروری
اضطراری
معادل ها در دیکشنری فارسی:
اضطراری
مبرم
فوتی
فوری
مترادف و متضاد
emergency
hurried
pressing
top-priority
vital
elective
non-urgent
trivial
1.An urgent telephone call was made to the company's treasurer.
1. یک تماس تلفنی ضروری با صندوقدار شرکت برقرار شد.
2.The principal called an urgent meeting to solve the school's numerous problems.
2. مدیر جلسهای اضطراری برای حل مشکلات بیشمار مدرسه ترتیب داد.
3.When he heard the urgent cry for help, the lifeguard did not hesitate.
3. وقتی نجات غریق صدای فریاد (از روی) اضطرار را شنید تعلل نکرد.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
urgency
urge on
urge incontinence
urge
urey
urgently
urginea
urging
uria
uria aalge
کلمات نزدیک
urgency
urge
urethra
ureter
urea
urgently
urinal
urinary catheter
urinate
urination
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان