1 . (خود را) محروم کردن 2 . انکار کردن
[فعل]

to abnegate

فعل گذرا
[گذشته: abnegated] [گذشته: abnegated] [گذشته کامل: abnegated]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 (خود را) محروم کردن

2 انکار کردن

  • 1.He attempts to abnegate personal responsibilities.
    1. او تلاش می‌کند تا مسئولیت‌های شخصی را انکار کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان