1 . تلخ
[صفت]

acrimonious

/ˌækrɪˈmoʊniəs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more acrimonious] [حالت عالی: most acrimonious]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تلخ پر نیش و کنایه، زننده، تند

مترادف و متضاد bitter
  • 1.His parents went through an acrimonious divorce.
    1. پدر و مادر او طلاقی تلخ را تجربه کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان