1 . تلخی
[اسم]

acrimony

/ˈækrɪˌmoʊni/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تلخی ترشرویی، عصبانیت

مترادف و متضاد bitterness rancour resentment goodwill
  • 1.Her acrimony for her neighbors
    1. تلخی او برای همسایه هایش
  • 2.the meeting ended with acrimony on both sides.
    2. جلسه با عصبانیت هر دو طرف به پایان رسید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان