1 . تمام کردن (چیزی)
[عبارت]

be out of

/bi aʊt ʌv/
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 تمام کردن (چیزی) تمام شدن

be out of something
چیزی را تمام کردن
  • 1. I am out of money.
    1. پولم تمام شده است [پول ندارم].
  • 2. I can't find the sugar and we're out of milk.
    2. نمی‌توانم شکر را پیدا کنم و شیرمان (هم) تمام شده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان