1 . گاوی
[صفت]

bovine

/ˈboʊˌvaɪn/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 گاوی گاومانند

معادل ها در دیکشنری فارسی: گاوی
مترادف و متضاد cowlike
  • 1.bovine tuberculosis
    1. مرض سل گاوی
  • 2.she gazed at me with her large, bovine eyes.
    2. او با چشمان بزرگ گاومانندش به من خیره شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان