1 . پینه
[اسم]

callus

/ˈkæləs/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پینه

معادل ها در دیکشنری فارسی: پینه پینه کبره
  • 1.The calluses on her palm showed how hard she had had to work.
    1. پینه های کف دستش نشان می داد چقدر سخت مجبور بوده کار کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان