1 . سرما خوردن
[عبارت]

catch a cold

/kæʧ ə koʊld/

1 سرما خوردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: چاییدن سرما خوردن
مترادف و متضاد get a cold have a cold take a cold
  • 1.I caught a terrible cold last week and had to miss three weeks of work.
    1. من هفته گذشته سرمای وحشتناکی خوردم و مجبور شدم سه هفته سر کار نروم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان