1 . کلیک کردن 2 . صدای تق دادن 3 . کلیک 4 . صدای تق
[فعل]

to click

/klɪk/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: clicked] [گذشته: clicked] [گذشته کامل: clicked]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 کلیک کردن

  • 1.If you want to open a file, click twice on the icon for it.
    1. اگر می‌خواهید فایلی را باز کنید، روی آیکون مربوط دو بار کلیک کنید.
  • 2.When you have selected the file you want, click "Open."
    2. وقتی فایلی را که می‌خواهید انتخاب کردید، روی گزینه "open" کلیک کنید.

2 صدای تق دادن صدای کلیک دادن

  • 1.He bent his fingers back until the joints clicked.
    1. او انگشت‌هایش را به عقب خم کرد تا مفاصل (او) تق صدا دادند.
[اسم]

click

/klɪk/
قابل شمارش

3 کلیک

  • 1.You can get the information with a single click.
    1. شما می‌توانید با یک کلیک ساده به اطلاعات دسترسی پیدا کنید.

4 صدای تق صدای تلق (بسته شدن چفت درب و...)

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان